کسی منو نمیشناسه جز تو، تویی که نیستی...

متن مرتبط با «در تاسوعا و عاشورا چه گذشت؟» در سایت کسی منو نمیشناسه جز تو، تویی که نیستی... نوشته شده است

تاسوعا و عاشورا گذش...

  • نیلوبلاگ

    دو روز تعطیلی داشتیم برا عاشورا تاسوعا خیلی خوب بود من هیچوقت در این جور موارد حرفای کتابا رو دوس ندارم منظورم در مورد محرم و کلا هر چیز مذهبیه دیگه ای هیچوقت کسی برام از حس و حالای اینجور وقتا نگفته فقط خودم بودم که از تو کتابا جواب سوالامو میگرفتم برا همین همیشه دوس دارم جواب این سوالام یه جواب حسی باشه جوابی که از ته ته ته دل آدم باشه خیلی خوبه که تو هستی اینارو بهم بگی تاسوعا شما آش داشتین امروز اومدی وبم گفتی درگیر آش و اینا بودی ازت خبر دیگه ای ندارم همین......

    ادامه مطلب
  • سرماخورده شدی مثه اینکه

  • نیلوبلاگ

    مریم میگه مریضی خودتم نظر گذاشتی مثه اینکه حالت خیلی بده که گفتی اصلا حال نداشتی حالا فردا میای میبینمت xa0...

    ادامه مطلب
  • امروزم جریانی داشتیماااا

  • نیلوبلاگ

    امروزم برا خودش قوز بالا قوزی بود از همون اول صبح که معلوم شد صدات در نمیاد بعدشم که اصلا حواست به درس نبود یه جوری بودی اصلا انگار تو غل و زنجیر بودی گیج بودی نمیفهمیدی بالاخره رفتیم پایین که من به جات حرف بزنم بلکه بزارن بری زنگ تفریح اول بود خانم مروجی گف بریم بالا پیش مربی بهداشت رفتیم بالا باز نمیتونستی حرف بزنی زنه از من میپرسید این چی میگه من نمیفهمم همچین معاونا میگفتن ببرش اینور ببرش اونور که انگار بیمارستانه اونام دکترن منه بدبختم ببر بیار توام مریض اوژانسی هستی که پاهات قطع شده والا! ...

    ادامه مطلب
  • اردو...

  • نیلوبلاگ

    امروز اردو بود خیلی خوش گذش هر دو مون دیروز به طور خیلی اتفاقی تصمیم گرفتیم بریم مهرنازم بود لامصب گوشت کر شد میدونم تن صداش بالاس میدونم در کل منظره شم خوب بود پر از برگای پاییزی مرسی که اومدی زهرا مرسی امیدوارم صدات بهتر شه و انقد شل کن سفت کن را نندازه...

    ادامه مطلب
  • باورم نمیشه

  • نیلوبلاگ

    امروز زنگ آخر بهم گفتی دیگه دوستیت با حانیه تموم شده باور نکردم گفتی تو تل بلاکم کرد بلاکش کردم گفتم منو با حانیه هفتم و هشتم تنها بزار بازم باور نکردم زهرا آدم که خودشو نمیتونه گول بزنه که... تو صدم بگی باور نمیکنم اگه تو زهرایی نمیتونی فراموش کنی نگار و نفیسه از دهنت افتاد که حانیه فراموش شه؟ نه زهرا تو نمیتونی...

    ادامه مطلب
  • امروزم پر غصه و ناراحتی بود

  • نیلوبلاگ

    امروز دوازده آبانه یه چن روزی هس نیومدم آخه خب بیام چی بگم ناراحتیای من که سرجاشه امروزم که تو حسابی دلمو سوزوندی تو سالن اجتماعات گریه ات گرف چشام پر اشک شد ولی خودمو جم کردم میدونستم بدت میاد بدت میاد وقتی ناراحتی یکی برات اشک بریزه تو کلاس دوباره گریه ات گرف از دیروز میدونستم امروز اینجوری میشی کلی حرف داشتم که بهت بزنم بلکه یکم از ناراحتیت کم شه ولی امروز همه اش خلاصه شد تو دو تا چشم گرد و یه دستی که رو شونه اته همین... واقعا ازت معذرت میخام که نتونستم هیچکاری برات بکنم کاش دیگه هیچوقت جلوم ...

    ادامه مطلب
  • بعد کلیییییییییییییی وقت سر زدم اینجا

  • نیلوبلاگ

    اوووووووووووه چن وقت بود اصلا اینجا رو بلکل یادم رفته بود اتفاق خاصی نیفتاد بیلانارو دادن معدلت شد نوزده و سیزده صدم معدل منم شد نوزده و سی صدم دیگه هیچی حالمم گرفتس دپرسم و یه چیزی که نمیدونم درسته یا نه احساس میکنم توام خوب نیستی برا همینه ازت دورم نزدیکت باشم مثه جغد نگات میکنم باز ی چیز بهم میگی من نمیفهمم آخه نگران نباشم پس فردا میگی من حالم بد بود هیشکی نبود نگران باشم برمیگردی میگی دو تا چشمه زل زده بهت مثه جغد خیلی زیاااااااد دستت درد نکنه امروزم بسکتبال خیلی خوش گذش هفته دیگه هم فک کنم ...

    ادامه مطلب
  • تولدم نزدیکه

  • نیلوبلاگ

    نزدیک تولدمه تا الان همه پستام خوشحال بوده ولی یک آذر حسابی جو وبمو غمگین میکنم احساسم میگه امسال روز تولدم شاید قشنگ ترین تولدم باشه تو کل این سالا ولی... ولی نه مطمئنم یه جایی خراب میشه ینی خراب شده یک آذر به محض اینکه پام برسه خونه همه چی شرو میشه و بعدشم منم تنها که پشت در اتاقم بی صدا گریه میکنم ولش کن اصلا بیخود نفوذ بد نزنم اوقات خودمم تلخ نکنم ایشالا نه خاطره ای تو مغزم مرور بشه نه حرفی بشه نه... فقط خودم باشم که تنهایی برا تولدم خوشحالی میکنم چه خووووب میشه یه سال فقط خودم باشم همین!...

    ادامه مطلب